العلامة المجلسي

1313

حياة القلوب ( فارسي )

بكند « 1 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود : پادشاهى از پادشاهان بني إسرائيل گفت : شهري بنا مىكنم كه هيچ‌كس عيبى براي آن نگويد ، چون شهر را تمام كرد رأى جميع مردم متفق شد بر آنكه هرگز مثل آن نديده‌اند در خوبى وعيبى در آن نمىبينند ، پس مردى گفت : اگر أمان مىدهى من عيب آن را به تو مىگويم . پادشاه فرمود : بگو تو را أمان دادم . پس آن مرد عرض كرد : اين شهر دو عيب دارد : أول آنكه تو خواهى مرد وبه ديگرى منتقل خواهد شد ؛ دوم آنكه بعد از تو خراب خواهد شد . پس پادشاه فرمود : كدام عيب از اينها بدتر مىباشد ؟ پس چه كنيم كه اين عيبها را نداشته باشد ؟ عرض كرد : خانه‌اى بنا كن كه باقي باشد وفانى نشود وهميشه تو در آن خانه جوان باشى وپير نشوى . چون پادشاه سخنان مردم وآن مرد را به دختر خود نقل كرد دخترش گفت : هيچ‌يك از أهل مملكت تو در اين باب به تو راست نگفته‌اند بغير آن مرد « 2 » . ودر حديث حسن از آن حضرت منقول است كه : در بني إسرائيل مردى بود ودو دختر داشت ، ايشان را به دو مرد تزويج نمود كه يكى از ايشان زارع بود وديگرى كوزه‌گر ، پس چون ارادهء ديدن ايشان كرد ، أول رفت به ديدن آن دختر كه در خانهء زارع بود واز أو پرسيد : چه حال دارى ؟ گفت : شوهر من زراعت بسيارى كرده است واگر باران بيايد حال ما از همهء بني إسرائيل بهتر خواهد بود ؛ چون از آنجا بيرون آمد به ديدن دختر ديگر رفت از أو پرسيد : چه حال دارى ؟ گفت : شوهر من كوزهء بسيار ساخته است اگر باران نيايد وآنها ضايع نشود حال ما از جميع بني إسرائيل بهتر خواهد بود ، پس بيرون آمد وعرض كرد :

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 177 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 178 .